یادداشت

یادداشت گونه ای در باب پاییز از عارف

Paeez-compressor

یک ربع،در یک ربع از زمان چقدر می شود حرف زد؟!
چند تصویر تکان دهنده می توان ساخت؟
چطور می شود فضاسازی ای ملموس اما نامتعارف کرد؟!
پاییز عارف،ترسناکست،غم انگیز نیست،تراژدی ی مطلقست همزمان درباره ی ناتوانی و تواناییست،ناتوانی های فیزیکی و مالی،توانایی های عجیب تخیل و ذهن،لحن راوی گونه و روایت کاملا تدوین شده است.
حال و هوای مجموعه را سینمایی کرده،اما با کادرهایی منعطف و سیال گذشته و حال بهم پیوند می خورند و درهم فرو می ریزند و یک توده ی زرد و نارنجی را می سازند.توده ای شعله ور،که زیر مغز را روشن می کند.
مخدر حقیقی،برای راوی ی قصه،رویاها و کابوس هایش هستند.رویاهایی که مثل نور دم صبح از لای پنجره ها می آیند و می روند و کابوس هایی که مثل انگل از خاطره ها خوراک می گیرند
ناگهان همه چیز دفرم می شود.
عشقی کاملا بی معنا به زندگی و مرگی کاملا بی عشق به معنا.
راوی،رهبر گروه موسیقی ی زندگیش نیست،همه چیز را از بیرون می بیند
او تنها یک سازست میان باقی ی سازهاست
نه تنها بیشترنیست که حتی کمترست
نه تنها بلندتر و رساتر نیست که حتی ساکن و ساکت
درگیر خودخوری و سرکوبست مشکلات روانی،کم کم و آهسته آهسته جزامی می شود که حسهای عمیقش را می بلعد و به طرزی غریب و وارونه چیزی جز پوست را سالم باقی نمی گذارد نهایتا تمامش را متلاشی می کن راوی هم تماشاگری منفعل می ماند، تماشاگر این ویرانی روی ویلچر،معتاد خیره به افقی زرد و روزمره…

نویسنده: شهروز مرکباتی لنگرودی

3 نظر

اینجا کلیک کنید تا نظرتان ارسال شود