مقاله یادداشت

کنترل ذهنی مردم توسط موسیقی جریان اصلی

Human brain recording information with headphones.

شاید تیتر این مقاله خیلی کلیشه‌ای به نظر برسد و سریعاً سیاستمداران، دست‌های پشت پرده، فراماسونری و دیگر موارد در ذهنتان نقش ببندد. اما هدف این مقاله بسیار ساده تر از این حرف ها می‌باشد.
انتظار می‌رود بعد از درک صحیح این مقاله، پی ببرید که مردم در فرآیندی چندین مرحله‌ای و عموماً غیرمستقیم، خود سازنده‌ی افکار خود هستند و «ابزار» هایی که ذهن جوامع را ساخته و مسیر زندگی افراد (اعم از قشر پایین، متوسط و بالا، کودک و جوان و کهنسال، سنت گرا و مدرن و…) را تعیین می‌کند، به شدت در دست سرمایه داران است و طبیعتاً آنها به هیچ عنوان نه درد را حس کرده‌اند و نه منافعشان ایجاب می‌کند که دغدغه‌ای برای تغییر وضع موجود داشته باشند. در واقع حتی اگر فردی از دل فقرا برای بهبود شرایطشان علیه سرمایه داری سر برآورد؛ به دلیل نداشتن «ابزار» کافی دو اتفاق روی می دهد:
۱. به سختی می‌تواند صدای خود را به دیگران برساند.
۲. هم کیشانش نیز حرف سرمایه دار را به دلیل داشتن ابزارهای متقاعد کننده تر، بیشتر از وی قبول می‌کنند.
از آنجایی که تجربه‌ام در زمینه‌ی موسیقی و پخش آثار موسیقی بیشتر است، سخنم را در این مقوله ادامه می دهم.

«محبوبیت موسیقی»
اگر اندکی در زندگی مردم و بخصوص جوانان و نوجوانان ریز تر شویم، پِلِیِر پر از آهنگ گوشی هایشان خبر از صرف زمان زیادی برای گوش دادن به موسیقی می‌دهد. در اتومبیلِ کمتر کسی موسیقی پخش نمی‌شود، مراسم ملی، مذهبی، فرهنگی و… با موسیقی عجین شده و به ندرت می‌توان دور همی‌ای بدون پخش یا رد و بدل شدن موسیقی پیدا کرد.
محبوبیت موسیقی آنقدر عیان است که اصلاً لزومی به بازگویی موارد فوق نیست.
حال که به میزان رغبت جوانان و نوجوانان به موسیقی واقف شده‌ایم و می‌دانیم جوانان مانند جوجه‌های پرنده‌ای در لانه، دهان خود را باز کرده اند تا مادرشان غذا را در دهانشان قرار دهد، زمان آن رسیده که به بررسی این «پرنده ی مادر» (منابع تهیه موسیقی) و «غذای مورد نظر» (موسیقی‌های منتشر شده در این منابع) بپردازیم و در نهایت وضعیت أسفبار «جوجه» های زبان بسته را بررسی کنیم.

« منابع تهیه‌ی موسیقی» (پرنده‌ی مادر)
عمده ترین منابع دریافت آثار موسیقی نزد ایرانیان :
۱. وبسایت های پخش موسیقی و شبکه های اجتماعی
۲. شبکه‌های ماهواره‌ای
۳٫ فروشگاه‌های مجاز سراسر کشور

ابتدا از گزینه‌ی سوم شروع می‌کنیم. خرید موسیقی در ایران به نسبت دو مورد دیگر کمتر بوده و ضوابط این زمینه تماما در دست حکومت می‌باشد. به همین جهت با سختگیری‌های خاص رسانه‌ها و ارگان‌های فرهنگی حکومتی، تنها برخی از آهنگ‌هایی که با ایدئولوژی جاری تضاد نداشته باشد اجازه‌ی فروش می‌یابد. از این مورد که بگذریم، باید بپذیریم علی‌رقم وجود گسترده‌ی تکنولوژی و وجود رسانه‌های فراوان در دنیای مدرن، عمده‌ی مردم کاملاً محدود به برخی رسانه‌های خاص شده‌اند و هنرمندی که در این رسانه‌ها خودنمایی نکند را نمی‌توانند ببینند.
اگر در قرن حاضر در منطقه‌ای که همه سفید پوستند، بپرسید آیا انسان سیاه پوست دیده‌اید؛ به شدت به شما خواهند خندید. چون غیرممکن است در تلویزیون یا رسانه‌ی دیگری ندیده باشند. اما همین سوال برای همین افراد در ۱۰۰ سال پیش نتیجه‌ای کاملا برعکس داشت. کما اینکه فرد سوال کننده به دلیل پرسش بی‌جا می‌توانست انگ کفر، جنون، یاوه گویی و… نیز بخورد.
با این پیشفرض، از خودتان بپرسید آیا کسی که روی کاناپه دراز کشیده و ویدئو کلیپی در شبکه‌ای جریان اصلی می‌بیند و با گوشی‌اش نرم افزاری جریان اصلی را باز می‌کند، می‌تواند امکان وجود آهنگی غنی تر از آهنگ‌های موجود در این رسانه‌ها را از ذهن خود عبور دهد؟
پس این محرز است که فضای ذهن مردم توسط رسانه‌ها ساخته می‌شود.
یک هنرمند نیز در دو صورت می تواند سر از این رسانه‌ها دربیاورد :
۱. معروفیتش در بین عوام زیاد باشد :
هنرمندی که معروف است، هنگام پخش آثارش توسط رسانه، برای رسانه مخاطب و اعتبار کسب می‌کند. (که این اعتبار، باعث پول درآوردن بیشتر رسانه می‌گردد) به همین دلیل خواننده‌ای که معروفیت نداشته یا محتوای اثرش به نحوی نباشد که بتواند مخاطبین زیادی برای رسانه جذب کند، توجیهی برای حمایت ندارد.

۲. پول یا خدمات بدهد یا پارتی داشته باشد.
خواننده‌ای که نه طرفدار دارد و نه محتوای آهنگش به نحوی است که مخاطبین زیادی کسب کند، نمی‌تواند برای رسانه پول‌ساز باشد و به همین خاطر باید این کمبود را با یکی از موارد فوق جبران کند.

«موسیقی‌های منتشر شده در رسانه‌های جریان اصلی » (غذای مورد نظر)
موضوعی که مطرح است این است که هیچ یک از این رسانه ها قوانین خاصی برای تایید آهنگ‌ها از لحاظ محتوا ندارند؛ یا اگر هم داشته باشند، در صورت پذیرش آن توسط اکثریت مردم، اهمیتی به محتوای آن نمی‌دهند. حتی بسیاری از آهنگ‌های منتشر شده از لحاظ فنی هم در سطح پایینی هستند ولی چون جامعه تقاضا می‌کند، رسانه با کمال میل عرضه می‌کند! یعنی تنها معیار انتشار آثار هنری در اکثر رسانه‌های جریان اصلی، پذیرش گسترده‌ی آن توسط مخاطبان است. این موضوع، حامل خبر بدی است! چرا که اگر می‌بینید در حال حاضر (سال ۱۳۹۷) در ویدئو کلیپ‌های موجود در رسانه‌های جریان اصلی ایرانی، روابط جنسی به وضوح نمایش داده نمی‌شود (هرچند اخیراً با سرعت زیادی به این سمت حرکت کرده)، به این دلیل نیست که نمایش این تصاویر، از لحاظ اخلاقی قبیح و ناپسند شمرده می‌شود؛ بلکه به دلیل آن است که هنوز جامعه آمادگی پذیرش آن را ندارد. بنابراین مطمئن باشید اگر روزی به لطف رسانه‌های گروهی و سلبریتی‌های معروف دنیا، انجام روابط جنسی به صورت علنی به یک نُرم تبدیل شد و افکار عمومی آن را «ناپسند» و «قبیح» تلقی نکرد، قطعاً این رسانه‌ها نیز با آغوش باز از این هجمه‌ی توجهات عمومی استقبال می‌کنند. برای درک بیشتر نیز می‌توانید سیر پیشرفت بی بند و باری در نماهنگ‌های جریان اصلی را در ۲۰ سال اخیر مشاهده کنید که از کجا به کجا رسیده است.

«مخاطب» (جوجه‌های زبان بسته)
تا به حال در مورد مافیا بازی در رسانه‌ها و مقصر کردن آنها زیاد شنیده‌ایم. با اینکه بسیاری از مافیا بازی ها قابل قبول است و گستردگی آن هر لحظه در حال بیشتر شدن است، می‌خواهم در این مقاله به مسأله‌ی مهمی بپردازم که اکثراً نادیده گرفته می‌شود.
در واقع همیشه این خوانندگان جریان اصلی نیستند که «چگونه بودن» را به مردم یاد می‌دهند، بلکه این خود مردم هستند که با تهیه‌ی ناخودآگاه یا خودآگاهِ پیش‌زمینه‌های فعالیت هنرمندان جریان اصلی، راه را برای آنان باز می‌کنند و آنها فقط یک «بازتولید» در عناصر فرهنگی و تفکرات منفعل جامعه انجام داده و به آنها عرضه می‌کنند و طبیعتاً توجهات عمومی همان مردم را به خود جلب می‌کنند. وقتی درصد بالایی از جوانان در این اجتماع پر فراز و نشیب، عشق های دروغین تجربه می‌کنند و تصاویر شبکه‌های اجتماعی‌شان پر از آه و ناله‌ی این ضایعه‌ی بزرگ (!) می‌شود، منِ خواننده مکان را مهیای آهنگ افسرده و اصطلاحاً دیسلاو می‌بینم. وقتی مردم با دو روز تعطیلی، در بُعد میلیونی به سفر می‌روند، فضا فضای آهنگی است که در جاده و هنگام باد زدن کباب روی آتش مناسب باشد. وقتی تیم ملی به پیروزی می‌رسد، جو موجود چیزی جز شادی و غرور ملی نمی‌پسندد. وقتی هرگونه مراسم عروسی، تولد و… نیازمند آهنگ مجلس گرم کنی باشد، قطعاً کسی به آهنگی جز ۶ و ۸ خالتوری نیاز ندارد. وقتی جوانان تحت تأثیر انفعال تفکر و غرق در مادیات مرتباً پارتی‌ها و جشن‌های بورژوایی می‌گیرند، بهترین گزینه آهنگ ترنس و تکنو و آهنگ‌های باصطلاح لش و سکسی مناسب پارتی است. وقتی تقویم پر از عزاداری و موارد غم و اندوه باشد و جامعه تقاضای آهنگ عزاداری کند، قطعا قشری از خوانندگان «مداح صفت» به وجود می‌آیند که از این فضا نهایت استفاده (یا سوء استفاده) را بکنند.
پس این خواننده‌ی جریان اصلی، شده برده‌ی خواست‌های جامعه و «فقط» به پذیرش آهنگش توسط مردم می اندیشد، نه به اینکه آیا این آهنگ بر اساس حقایقی‌ست که دریافته و به پیشرفت فکری و هنری جامعه کمک می‌کند یا خیر؟
بسیاری می‌گویند: «همیشه که نمی‌شود اجتماعی و پرمفهوم گوش کرد، بالاخره انسان به تنوع و شادی هم نیاز دارد.»
در پاسخ این عزیزان باید به دو نکته اشاره کرد. ابتدا این که مگر چند درصد از موسیقی‌ای که مردم در طی روز گوش می‌دهند با معیارهای هنر واقعی و اندیشه و احساسات انسانی مطابقت دارد؟ نکند باورمان شده که عامه‌ی مردم در حال شنیدن آهنگ‌های پرمغز و ارزشمند هستند که بخواهند برای تنوع سمت آهنگ‌های پیش پا افتاده‌ی باصطلاح شاد بروند؟ نکته‌ی دوم اینکه مگر در آثار هنری اصیل و پر اندیشه، شادی و تنوع وجود ندارد؟ یا نکند تصور ما از شادی به گونه‌ی دیگری‌ست؟

لُبّ کلام :
آهنگی که شما به عنوان مخاطب از رسانه‌های جریان اصلی دریافت می‌کنید، از فیلترهایی رد شده که احتمال خوش آمدن شما از آن بیشتر باشد تا پایبند آن رسانه بمانید. پس تا وقتی شما از آهنگ خالتوری بیش از اجتماعی، از دیسکو بیش از فلسفی و از دیسلاو بیش از فولکلور استقبال می‌کنید، مالکین رسانه‌ها دیوانه نیستند که بازدید میلیونی شما را به خاطر محتوایی غنی تر به خطر بیاندازند.
در نهایت، خوانندگان بی درد که آهنگ‌های مورد علاقه‌ی شما را با هزینه‌های هنگفت به خوردتان می‌دهند، روز به روز معروف تر و پولدارتر، و آنهایی که از درد شما می‌گویند و دنبال آگاهی بیشتر شما هستند روز به روز ناشناخته تر و منزوی تر خواهند شد.

ابتدای مقاله بیان شد که «مردم در پروسه‌ای چند مرحله‌ای، خود، سازنده‌ی افکار خود هستند». این پروسه تا حدود زیادی بدین گونه است :
«تمایل» و «تقاضا»ی شما «توجه» شما را جهت می‌دهد، «توجه» شما برای رسانه «بازدید» به ارمغان می‌آورد، رسانه و خواننده محبوبتان با «بازدید» شما «اعتبار» و «شهرت» کسب می‌کنند، «اعتبار» و «شهرت» منجر به «درآمدزایی» آنها می‌گردد، «درآمدزایی» بیشتر آنها باعث حضور بیشتر در «ذهن» شما می‌شود و در نهایت «تفکرات» شما از این طریق ساخته و تمدید می‌شود و «تفکرات»تان «تمایل» و «تقاضا»ی شما را می‌سازد و اینگونه شما با چرخیدن در این چرخه‌ی معیوب، تحت کنترل آنها هستید.
به بیانی دیگر، «زندونیا، زندونبانِ زندونیای زندونبانِ زندونیان» (سورنا – تَرک)

توصیه‌ی نهایی:
اگر برای سلامت ذهن خود ارزش قائل هستید، آهنگی که گوش می‌کنید را آگاهانه و بر اساس احساسات اصیل انتخاب کنید نه بر اساس سلیقه!
لئو تولستوی در کتاب «هنر چیست؟» به این نکته اشاره می‌کند که اگر معیار سنجش آثار هنری ما بر اساس سلیقه باشد، این معیار مشکل دارد. مثل این است که یه غذا را بر اساس طعم و مزه و ذائقه‌مان ارزیابی کنیم، نه بر اساس میزان مواد غذایی موجود در آن.
یعنی چه؟
یعنی قطعا موسیقی با کیفیت انتخاب کنید اما اجازه ندهید گیتار دلنشین یا ریتم خوشایند آهنگ، توجه شما را به آهنگ جذب کند و دیگر برایتان مهم نباشد محتوای آهنگ چه به خوردتان می‌دهد. بلکه یک سری پیشفرض های علمی، انسانی، احساسی و… مخصوص به خودتان را مد نظر داشته باشید و هر آهنگ جدیدی به دستتان رسید، با این پیشفرض ها بسنجید و در صورت تأیید، به آن گوش کنید. مثلا اگر آهنگی که می‌خواهید گوش کنید «زن ستیزی»، «تبعیض نژادی»، «ترویج بی بند و باری» ، «عشق دروغین» و… دارد، حتی با وجودِ داشتن ملودی جذاب و آهنگ دلچسب و صدای خوش خواننده، آنرا به راحتی رد کنید. اگر آهنگی که گوش می‌کنید چیز جدیدی به شما اضافه نمی‌کند، به راحتی می‌توانید گوش نکنید. پس از مدتی خواهید دید تعداد خوانندگانی که به آنها گوش می‌دهید به حداقل می‌رسد و کمتر کسی را می‌یابید که پارامترهای انسانی را در محتوای آهنگش رعایت کند.

ایمان قاسمیان

3 نظر

اینجا کلیک کنید تا نظرتان ارسال شود

  • من در این زمینه با شما کاملاً هم عقیده هستم اما میخوام در سمت مقابل شما قرار بگیرم و به نقد این مقاله بپردازم. بحث اول اینه که هنر در هر سطحی، یک بعد تخصصی داره و یه بعد عمومی. نه فقط موسیقی که هر هنری که در نظر بگیریم؛ این دو بعد به وضوح دیده میشه.
    در یک گالری نقاشی، شخصی رو در نظر بگیرین که ساعت ها مقابل یک تابلوی نقاشی ایستاده و مشغول تحلیل جزء به جزء نقاشی پیش روی خودشه. از طرف دیگه یک شخص دیگه به نگاهی گذرا بسنده میکنه و با تکون دادن سرش به نشانه ی تأیید و لبخندی به لب، پس از چند ثانیه توقف مقابل آن، سراغ تابلوی بعدی می رود.
    شخصی رو درنظر بگیرین که از سنین کودکی شروع به آموزش گیتار کلاسیک میکنه و وارد دنیای قطعات پیچیده و فوق العاده دشوار موسیقی کلاسیک میشه. از طرف دیگه یه شخصی تنها با فراگیری پنج شیش تا آکورد و چند ریتم ساده، در محافل مختلف گیتاری دستش میگیره و شروع میکنه به نواختن و خوندن.
    سینما شاید برای خیلیا آخرین جایی باشه که برای تفریح دسته جمعی به حساب بیاد در مقابل اون هم یه شخصی سینما تمام زندگیشه. یه فیلم رو بارها و بارها میبینه و تک تک سکانس ها و تک تک دیالوگ ها رو با نهایت دقت نگاه میکنه.
    این ها مثال هایی بود که خواستم بزنم تا ساده تر مفهومی که توی ذهنم بود رو برسونم.
    مخاطب کتاب، موسیقی، شعر، ادبیات، سینما، تئاتر، نقاشی و … همه و همه به این دو بخش تقسیم میشن.
    جریان پوچی رو که نه فقط توی کشور ما که کل جهان همه گیر شده، با یه مقاله نمیشه حلش کرد.
    باید خود شخص درک کنه که از موسیقی چی میخواد. بحثش اینه که یه صدایی فقط پخش بشه وقتایی که توی ماشین نشسته یا نه میخواد عمیق تر نگاه کنه به موضوع.
    این نیست که من بگم: «آهای ابله! پاپ گوش نده. برو موسیقی کلاسیک گوش کن… بیا حاجی بیا حاجی ببین من چی گوش میدم: الفبا رقصون به حجله ی لیقه / که دوات خطو یا زبون کرده سوادو صیغه… این چیه گوش میدی که میگه: لیلی بی عشق کجایی تنهام / آخه به جونت وصله نفس هام… بیا یه فلش بده علی سورنا و فرشاد و بهرام واست بریزم.»
    برادر به این سادگی نیست داستان. ما هم این راهو انتخاب کردیم چون احساس کردیم این راه منطقی ترین جریان موجوده. موسیقی برامون مهم بود. تمام حرفات درسته اما باید با درک کامل یه شخص وارد جریان سالم بشه. بحث در حقیقت احیای هویت فردیه. یعنی فرد باید خودش احساس کنه که آهاااااا الآن وقتشه که بیام به موسیقی، متفاوت نگاه کنم. درحقیقت احساس نیاز کنه موسیقی توی زندگیش تبدیل بشه به یه جزء جدی تر. وگرنه به هیچ وجه نمیشه خرده گرفت به شخص که راهش اشتباهه.
    بحث سیستم و رسانه رو اصن واردش نشدم چون باید بپذیریم که نمیشه حریف این سیستم با این حجم از اهداف آلوده ش شد. و تنها راه موجود اینه که نوع نگاه افراد متفاوت بشه نسبت به مقوله ی هنر و نه فقط موسیقی.

    • جدا باید این مقاله ی مفید رو همه عزیزانیکه علاقه به موزیک دارن یا با موزیک زندگی میکنن حتما بخونن و به تجربیاتشون اضافه کنن واقعا نمیشد راجب این مقاله پر مفهوم نظر نداد و از شما تشکر نکرد مرسی.