مقاله

پارانوهیپ

هدف از نگارش این مقاله آشنایی با بیماری پارانوئید و تیپ های روان شناختی و تاثیرات این دو بر روی آرتیست های رپ فارسی میباشد که مثال هایی هم در این باره آورده شده و برداشت این موضوع که این تاثیرات مثبت یا منفی هستند به عهده ی خواننده میباشد و نگارنده نیز هیچ شکی در این ندارد که حتی این بیماری هم از نظرهنری به پیشرفت آرتیست منجر شده و خلاقیت وی را آشکار ساخته.

پارانوئید؛در وهله ی اول نیاز به تعریفی دارد،کوتاه و مختصر.

پارانوئید به معنی شک و بی اعتمادی در اوج اعتماد،مشکوک بودن به تمامی افراد و گرفتن گارد تدافعی در برابر اعمال نزدیکان و اطرافیان و خلاصه هر انسانی به بهانه ی جمله ی معروف پیشگیری بهتر از درمان است و یا جلوی ضرر رو از هر جا بگیری منفعته و یا حتی ضربه میزنم تا ضربه نخورم است. افراد مبتلا به این بیماری به دلایل عجیبی دلخور میشوند،قضاوت میکنند حتی در بعضی موارد میگویند که حقیقت هم متقاعد کننده نیست،شک میکنند،توهم میزنند که از فلان کس ضربه خوردند،و در اکثر اوقات از این اعمال خود عذاب میکشند و انگار که راه چاره ای برای آن ندارند و خود نیز قصد این رو ندارند که اینگونه باشند و این بیماری آن ها را تحت سلطه گرفته و بشدت آزار میدهد.

طبق نظریه استنلی پلاگ در تقسیم بندی روان نگارانه ی افراد آن هارا میتوان به دو قسمت پیشنهادی درون گرا و برون گرا تقسیم کرد و همچنین تیپ های روانشناختی آرتیست ها میتواند به شما این امکان را بدهد که کارتان را در یادگیری در هر موضوعی بالاتر ببرید..چه در مطالب پایین و چه در هر مطلبی در زندگی,پس در صورت نیاز یک یا دو تیپ توضیح داده میشود.

همین برون گرایی سبب اعتراض مغز نسبت به جوامع و افراد در موسیقی و پیشرفت هایی میشود.در رپ فارسی ما گاهی اوقات با آرتیستی پارانوئیدی روبرو شدیم که اعتراضات آن ها بر اساس این بیماری روانی شکل میگیرد و موزیک هایی هم منتشر میکنند که در توجیح آن خوانده شده و گاهی اوقات هم با آرتیستی روبرو میشویم که با هنر خود،غیر مستقیم(جنبه ی هنری شعر را بالا میبرد و مناظره ای بین دو شئ را بازگو میکند)خودآگاه یا ناخودآگاه از دید شخص بیمار یا شخص بهبود یافته صحبت میکند که در ادامه به نمونه هایی از این موزیک ها میپردازیم :

۱ : بهرام نورایی با سابقه پخش آلبوم هایی همچون سکوت و ۲۴ ساعت واشتباه خوب در سبک سیاسی اجتماعی توانایی های زیادی را به رخ جامعه میکشد و با شخصیتی که غنی از نشانه های تیپ روان شناختی هادس و مقدار کمی هم ولکان است عقاید خود را در غالب هنر توضیح میدهد.ویژگی های هادس ها به گونه ی زیر است :

نماد دنیای زیرین که در ناخودآگاه است میباشند
اکثر عرفا و فلاسفه هادس بالایی دارند
دارای درک بالا و همیشه در سکوت اند
وجود نامرئی در دنیا و اجتماعات مردانه
از دنیای ملموس بریده اند و انزوا طلب اند
بشدت غربت نشین اند
در ناخودآگاه ذهن (رویا) زندگی میکنند
ذهن گرا هستند
بارز ترین توصیف بر آنها تاریکی هستند

و اما وضوح تاثیرات پارانوئید در این شخص در ترک قدیمی خیابون دیده میشود و در آهنگی به اسم گله نکن به اوج میرسد  آرتیست سعی دارد که با توجیحاتی این بیماری خود را سرکوب کند و بشدت در این امر موفق بوده و کاملا حرف های ضمیر ناخودآگاه یک بیمار را به گوش رسانده؛بطوریکه این شخص در قسمتی از موسیقی ویژگی های یک هادس را در مورد خود بیان میکند و در قسمت هایی هم  بُعدی پارانوئیدی از خود را نمایان میکند.

حال با یکدیگر قسمتی از موزیک گله نکن را میخوانیم:

گله نکن از من چرا تک میپری(تنهایی طلبیکه در بالا اشاره شد)
گله نکن از من چرا سخت میگذری(پارانوئید)

و در این قسمت شخصیتی پارانوئیدی را نمایان میکند و میگوید :

شرایط زندگیه منو دیوونه کرده
فک میکنم هر خیابونی میدون جنگه
هرکی رو میبینم فک میکنم دشمن منه
یا که رفیق تو رگیم فکر کشتن منه
توی بدبینی به هممون ترفیع دادن
چون من پیشگیری رو به درمان ترجیح دادم

اخیرا توییتی از این آرتیست منتشر شد که شخصیت پارانوئیدی او را نشان میدهد با مضمون :

من نمیدونم حقیقت چیه ولی میدونم هرچی که هست به احتمال زیاد متقاعد کننده نیست

۲: فرشاد : دیو و فرشته ؛ پرده و غروب

در نگاه اول این آرتیست یک هنرمند عادی بنظر می آید که با تلفیق از خط فکر آرتیست های دیگر هنر نمایی میکند اما با کمی دقت میتوان به خط فکری جدا و استدلال این آرتیست و بیان احساسات در غالب آرایه تشخیص پی برد.
در آلبومی که اخیرا از این آرتیست به نام رند منتشر شده نمونه ای بارز از نمایش بیماری پارانویید و تصویر سازی فوق العاده ی آن در غالب تشخیص در ذهن مخاطب قابل مشاهده و حائز اهمیت است

در قسمتی از موزیک دیو و فرشته به جملاتی مانند :

پرسید چیو باور کنم؟گفت شک شک شک شک
پرسید چطوری رها بشم؟گفت عشق عشق عشق عشق

خب در قسمت اول از شک و بدبینی در اوج اعتماد صحبت شده و در قسمت دوم یکی از ویژگی های هادس ها بیان میشود که در ادامه به آن اشاره میشود :

هادس ها بدون عشق کاملا تنها و بی کس میمانند و مردان هادس میتوانند عمیقا عاشق شوند و متعهد و وفادار بمانند و عشق شاید تنها راه نجات آن هاست.

پرده و غروب : شاید یکی از هنری ترین آثار در تصویر سازی در ذهن مخاطب باشد.
در نگاه اول شما پنج شخصیت میبینید : پرده – غروب – خورشید – شیشه -دیوار

آرتیست در سرتاسر موسیقی با جان بخشی به اشیا برای شما تصویراتی میکشد و شما از هنرنمایی او میتوانید لذت ببرید بر این مبنا که: قسمت اول و همخوان اول از زبان پرده ای سخن گفته میشود که مخاطبش غروب است و خورشید و گرمایش را میگیرد..شیشه همدل با او و دیوار هم در همسایگی و پایداری به هردوی آنها کمک میکند.
در قسمت دوم و همخوان دوم میتوان پاسخ غروب به پرده و گفته هایی از دیوار و هرچیز را شنید ولی در نگاه ریز بینانه تر و کمی دقت میتوانیدبه هنر فوق العاده ی آرتیست پی ببرید و اینگونه برداشت کنید : قسمت اول و همخوان اول حرف های یک بیمار پارانوئیدی با خودِ بیماری است و قسمت دوم و همخوان دوم جواب این بیماری به بیمار است.

به گونه ای دیگر پرده یک بیمار و غروب بیماری و شیشه معشوق است و دیوار یک شخص سوم برای شک و خورشید عشق حال با یکدیگر مقداری از موسیقی پرده و زیر زمین را میخوانیم :

قسمت اول:
لعنتی چیه خصومتت با من؟نمیبینی سال هاست اسیر این خونه ام؟
داستان تکرارت شکنجه ی روحمه
رنگ ترسناکت بلای جونمه
من یه پرده بودم فقط تو این سرزمین
تو تقاص کدوم زندگیه کردمی؟

همخوان اول :
هی غروب خورشیدو از من نگیر
گرمای این دل خونمو از من نگیر
من تموم شب رو منتظرش بودم
با توام توفیقو از من نگیر

قسمت دوم :

من،زاده شدم واسه آزارت
منم که میکنم به این دردا دچارت
تقصیر من نیست اگه روز مرّگیم اینه
منم برنده ی حتمی توی غمارت
میدونم که توی دلت انبار کردی کینه مو
میدونم که تو دوست نداری این راه و شیوه مو
دنیای من بزرگ تره از اتاق تو
نخات جدا میشن بهت بگم چیزایی که دیده مو
وظیفه ی بودن تو دلباختن نیست،شیشه ی روبروت خاطرخواه توئه
اینه دلیلش که واست سنگ صبور شده
حتی میدونم که دیوار شیفته ی شیشه اس
همه توی دور باطلی از نرسیدنیم
همه نقاشیایی که واسه نکشیدنیم
اینا همه تصادفه اتفاق بی دلیل
من عذاب تو میشم و تو عذاب دیگری
ایرادی نداره اگه ازم متنفری
من بدنیا اومدم که ازم بدت بیاد
من که برای تو دارم حکم یه قاتل
یه جایی هستم دلیل شعر یه شاعر
تقصیر من نیست اگه دلگیرم برات
اگه رنگ ترسناکی کشیدم برات

همخوان دوم:

هی پرده،کاری ازم ساخته نیست
حقیقت وجود من اسارتت بود
میدونم که تلخ میشه دنیای خیالیت
وقتی برمیگردی به دنیای واقعی

ممکن است بصورت ناخودآگاه این اثرات خلق شده باشند ولی این بازیه مغز با کلمات است که از روح آرتیست در شعر میدمد و این تصادفات و اتفاقات بی دلیل را بوجود میاورد.

این ها کلیات و جرقه هایی برای مخاطبین بودند و جزئیات و پیگیری آن به خود اشخاص بستگی دارد.

 

به قلم“محمد خلیفا”

8 نظر

اینجا کلیک کنید تا نظرتان ارسال شود