یادداشت

هنرنما

عصر سر در گریبانی ها با حسِ سربلندیهای پوشالی،عصر پرده های کشیده شده روی چشمها،عصرِ بردگی با حس تلقینیِ پادشاهی،عصر انزوای حقیقتی تاریک در پشت پرده ی ازدحامِ تصاویر شکر زده ی دروغین،عصر ترویج بدن پرستی،عصرِ بت پرستی های نوین،عصرِ ادا و اطوارهای ارزانِ فلسفی هنری در کافه ها به صرف گران ترین قهوه ها،عصرِ من آنجا زندگی میکنم تو اینجا پس من برترم،عصر آرتروز گردن و هیپنوتیزم در شبکه های مجازی،عصرِ جمله ی با کتاب خواندن که خوش نمیگذرد.آری رفیق می دانی منظورم کدام عصر است.
دنیایی که به تو تحمیل می کند درست همانند الگویت باشی.الگویت را می سازد،در ذهنت آنقدر می پروراندش تا رویایش را ببینی وبعد هم جمله ی معروفِ “رویایت را خودت بساز” را تحویلت می دهد و انسان کنونی غافل است از اینکه رویایی که در خواب دیده است از آنِ خودش نیست و ساخته ای است به دقت برنامه ریزی شده.آنقدر درگیرِ شناختنِ فلان ستاره ی پوچِ فلان کشورِ صاحب رسانه می شوی که دیگر فراموش می کنی خودت را بشناسی.مضحک است برایت مهم باشد آن ستاره وقتی هفده سال وسه ماه و هفت روزش بود باکرگی اش را از دست داده است.آری رفیق می دانی منظورم کدام دنیاست.
مردمی که نهایتِ عصیانگری را در برهنگی جلوی دوربین می پندارند، بی هیچ شرمی.شرمشان را همین دنیا و همین عصر مکیده و جای خالی اش را با واژه ی “روشن فکر” پر کرده است.مردمی که در حصاری بسیار بزرگ زندانی اند و اینکه می توانند آزادانه میله های زاندانشان را لمس کنند به آنها حس آزادی می دهد.آری رفیق می دانی منظورم کدام مردم است.
و اما هنر،واژه ای که مرزی نمی شناسد.شاید حتی یک لبخندِ ساده به غریبه ای در زندگیِ روزمره و در لحظه ای مناسب هنرمندانه باشد.می تواند نشانگرِ رنج باشد،سیاه یا سفید،خنده دار یا گریه آور،افسرده کننده یا وجدآور،عمیق یا سطحی،پیچیده یا مینیمال.می تواند آهنگی از جواد یعصاری باشد یا شوپن،یک فیلم کمدی مثل “دیکتاتور” از چاپلین یا “برره” از مدیری،یک موسیقی زیرزمینی باشد یا یک اجرای بزرگ در برج میلاد.تا جایی که به ابتذال کشیده نشود همیشه نامش هنر است و صاحبش هنرمند.آن لحظه ای که به یک کمدیِ تیره که از جهانِ تو صحبت می کند می خندی و یا با شعری سورئال مدتها بین واقعیت و خیال معلق می مانی یا با چند نت چشمانت را می بندی و از اکنون و دغدغه هایت خارج می شوی،لحظه ای است که در اقیانوسی اعجاب انگیز به نامِ هنر غرق شده ای.هیچکس قادر به توضیح دقیق در باب چیستیِ هنر نیست ولی می توان درباره ی آنچه هنر نیست بحث کرد.آنچه که وسیله شود برای رسیدن به اهدافی که عصر و دنیایت میخواهد،برای رسیدن به مردمی که اگر مشهور نباشی نگاهت هم نمی کنند،آنچه که ملعبه ی دست تازه به دوران رسیده های زمانت شده و هر چه که نباید در آن اتفاق می افتد،گفته می شود و تبلیغ می شود،ابتذالی زالو وار به جانِ هنر است.زالوهایی که بودند و هستند و خواهند بود و با مکیدنِ خون هنر ادامه ی زندگی می دهند و “هنرنمایی” می کنند. رفیق می دانی منظورم از هنرنما چیست؟

به قلم “فرشاد”
منبع سایت رسمی فرشاد

تگ‌ها