آمیزه

مجموعه ای از طرح های مرتبط با ترک کلاغ از امید صفیر

اذر سال ۹۵ بود که شاهد اولین همکاری صفیر با لیبل ملی بودیم. لیبلی که در ان بازه زمانی ماه های اولیه تاسیس خود را با مدیریت سعید دهقان تجربه میکرد.
این همکاری که سراغاز حضور صفیر در ملی شد،حاصل ان اثری به نام کلاغ بود که توجه تمامی اقشار مخاطبین رپ را داخل ایران به خود جلب کرد.
اگه بخواهیم این اثر را توصیف کنیم باید بگوییم:

در این باغ وحش و در پی همزیستی گنجشک٬شیر٬جوجه٬خوک٬مرغ‌سحر٬الاغ٬زنبور و زالو٬«کلاغ» آن وجه سرکش انسان است که به چالش بکشد. کلاغ از جهت وفاداری به ساخت در عین پرورش درونمایه آنقدر خود را مسلّط می‌بیند که چندین بار مدعیانی را به ترجمه دعوت می‌کند. گویی در عین عصیانگری برای عصیانگران خط و نشان می‌کشد و «کلاغی» را تنها و تنها برازنده‌ خویش می‌داند این پرنده‌ی سیاه بد یمن گرچه در حاشیه‌ی ورقی باشد اما اگر پر بکشد و خود را پذیرش کند کاخی از ریا٬ شعار و جهل فرو می‌ریزد.

حمید

دراین رابطه هنرمندی به نام peak مجموعه ای مرتبط با این اثر تولید و طراحی کرده است که تماشای ان خالی از لطف نیست:

 

 

کلاغِ سیاه قصه برگشت
اون که زد پر از پشت جلد دفتر
رفت از خواب شهـروند و قاب شهر
خبردار، مرغ سحر خوابید
زیر خروس خوش پر و نوک بیداری
منقار میدرخشه و تاریکی طلبکار
کلمات نور نمیشه بیهوده دهن 

 

بخوابید روی مرد، روی زن ،
باهم، بدون هم، جلوی هم یا پشت هم ،
بدرید پرده، سرخپوستای عصر جدید،
روی شما زرده، دنیا با شما چند چنده ؟
گور پدرِ من و شعر
جریان، کوشش و جوشش
خر چه داند قیمت نقل و نبات
قربون لبات
تصدق صورت ماهت
وقتی میگی پر از زرق و برقِ شبات 

قسم به صفحه سفید دفتر
که ننگ از چهره اش میباره
وقتی بزارم زمین قلم 

 

بارِ روی دوشِت کج تر از اون چیزیه که حتی برسه به خونه
کشیدم یه کلاغ ســیاه تو قسمتِ
پاورقیِ دفترم
خبر نداره شده مخروبه خونه 

 

 

هنوزم رویای پرسه تو کوچه پس کوچه های این بیقوله
سنگینی میکنه روی عروجش
اینجا آخر پاییز میشمرن جوجه
فهمیدی؟ یا توضیح بدم
خوکِ گشنهِ سیبِ ممنوعه 

 

حماقت تو به چهل تا کلاغ دیگه
به واسطه کلاغ سیاه قصه ی من
میشه نَقل مجلس
به زَعم من شما نُقل محفلی
گرچه هنوزم نیاز داری به مترجم 

 

خودت رو برای مصرف به خودت میدن
اغذیه مغزی کم چرب
نیست خبر از لقمه چرب چپ
میزنن زیر چهارپایه ی راست و چپ 

 

یاسین درِ گوشِ آشغالایِ عشقِ زندگیِ زالو وار
توی این منجلاب خوندن یه ارتکاب مسخره ست
برای تو وجود خارجی نداره
هموطن، هم صدا، هم پا، هم سایه
چرا خبری نیست از فهمِ این همه همهمه؟
ببخشید چیزی میچکه از بین لبات
گوشه دهنت
گهی که خوردی بیشتر از اعتقاد بشره

 

فلک لعبت باز، فلک لعبت باز
ّخیام لکنت داشت
و اِلا میگفت صندوقچه میُفته دستِ عروسکای شورشی
بگذریم ناشیایِ متعّجب.

 

ترک کلاغ را از soundcloud امیزه گوش دهید:

7 دیدگاه