فرار بزرگ – ترجمه‌ی مصاحبه‌ی بهرام با مجله‌ی رولینگ استون

متن زیر ترجمه مصاحبه بهرام نورایی با خبرنگار و هنرمندی بنام Julie Ashcraft است که در سال 2012 بعد از مهاجرت او از ایران در مجله Rolling Stone خاورمیانه منتشر شده است. هدف از انتشار این ترجمه حفظ آن در فضای هیپ هاپ ایران است. شایان ذکر است که بخشی از این مصاحبه قبلا توسط صفحه فیسبوکی «دیوانگان استاد بهرام» ترجمه شده بود.

ﺑﻬﺮﺍﻡ ﻧﻮﺭﺍﯾﯽ ﺭﭘﺮﯼ ﮐﻪ ﺷﻌﺮﻫﺎیش ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭان ﻭ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨد. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻥ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﻭ ﺯﻧﺪﺍﻥ او ﺍﻻﻥ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﻧﻮﺭﺍﯾﯽ ﺑﻪ ﻗﻤﻪ ﮔﺮﺩﺍﻧﯽ ﻭ ﺩﻋﻮﺍﻫﺎﯼ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺷﺮﻕ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﺩ. ﺑﻬﺮﺍﻡ 23 ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ عنوان ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺩﯾﻮﺍﺭ نیز ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ میشود ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷت ﮐﻪ نوشته هایی ﺭﻭ ﺑﺮ کاغذ بیاورد ﻭﻟﯽ ﺍﻣﺮﻭﺯ او ﺍﺯ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺳﻼﺡ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﮐﻨد. ﺍﻭﻥ ﺍﺯ ﺭﭖ ﻏﺮﺑﯽ ﻭ ﺷﻌﺮهای ﮐﺸﻮﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﻟﻬﺎﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮد ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺗﻮﭘﺎﮎ ﻭ ﺣﺎﻓﻆ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ. ﺑﻬﺮﺍﻡ ﻧﻮﺷﺘﻦ را ﺍﺯ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ. ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﭖ ﺑﻪ او ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﺪهد ﻭ ﺑﺎﺯﺧﻮﺭﺩی که میگیرد ﺑﺮﺍﺵ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ است. ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻫﺎﯼ ﺗﻨﺪﺵ ﺑﻪ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ میان ﻧﺴﻞ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪه است. » ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﻪ » ﮐﻪ ﺷﺎﻣﻞ ﺧﻄﺎﺑﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﺪﯼ ﺑﻪ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻧﮋﺍﺩ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﯼ ﺁﻫﻨﮓ » ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ» ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ از آن ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ:

ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺧﻮﺏ ﻣﻴﺪﻭﻧﻲ ﭼﻘﺪﺭ ﺷﺪﻩ ﺩﺭﮔﻴﺮﻱ ﺯﻳﺎﺩ/ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺮﺁﻥ ﺭﻭﻱ ﻃﺎﻗﭽﻪ ﮔﺮﺩﮔﻴﺮﻱ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ/ ﻓﻘﻂ ﺷﻌﺎﺭ ﮐﻪ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﻫﺴﺘﻲ ﻓﻘﻂ ﺗﻮ.. ﻣﺎ/ ﺑﺸﻴﻨﻴﻢ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﮑﻨﻴﻢ ﻓﻘﻂ ﺩﻋﺎ

ﻋﺰﻡ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﺵ ﭼﯿﺰی است ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﺒﺎﺭﺵ ﻣﯿاید. ﺗﺒﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﮎ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺭﻭﺭﺍﺳﺘﯽ ﺷﻬﺮﺕ ﺩﺍﺭد ﻫﺮﭼﻪ ﻗﺪﺭ هم ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺷﻮﻣﯽ برایش شود. ﺍﻣﺎ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ حکومت ﺑﻪ ﺷﻬﺮﺕ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﺒﯿﻨﯽ ﻣﯿﺸد: ﺗﻨﺪ ﻭ ﺧﺸﻦ. ﻣﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻝ ﺗﻼﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺭا ﺩﺭ ﭘﺎﺭﮎ ﻻﻟﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺳﺎﻝ 2009 ﻣاﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺒﯿﻨﻢ. ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﮐﻤﭙﺎﻧﯽ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺷﺸﻤﯿﻦ ﺁﻟﺒﻮﻡ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺭا ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﺍﺩ. » 24 ﺳﺎﻋﺖ» آلبومی بود ﮐﻪ ﺩﻗﺖ ﻭ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺳﻼﺳﺖ ﺑﯿﺎﻥ ﺍﻭﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﭘﺮﺭﻧﮓ ﻭ ﻣﻦ را ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﮐﺮﺩ. ﺍﻣﺎ سازمان ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺍﻭ ﺭا ﺗﺤﺖ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺖ؛ ﺩﯾﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺍﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﻦ به عنوان ﯾﮏ ﺯﻥ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﻣﯿﺘﻮاﻧﺴﺖ ﻫﺮ ﺩﻭ ما ﺭا ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﺧﻄﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪهد. ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﻫﻔﺘﻪ ﮐﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﻌﺘﺮﺿﯿﻦ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﭘﺮ ﺷﺪ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺭﮊﯾﻢ ﺑﺮ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﺧﻮﺩﺵ ﻋﻠﯿﻪ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﻭ ﺗﻬﯿﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﯼ قبلی او ﻭ ﺑﻨﯿﺎﻥ ﮔﺬﺍﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺭﮐﻮﺭﺩﺯ یعنی ﺁﺗﻮﺭ ﺑﻪ ﺣﺒﺲ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺠﺮﻣﺎﻧﻪ ﭘﺎ ﻓﺸﺎﺭﯼ میﮐﺮﺩ. ﺗﻬﺪﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺩﺭ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ کرده بود:

ﻭﻟﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﮔﻪ ﺣﺘﯽ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺧﻮﯼ ﺣﯿﻮﻭﻥ …. ﻗﻠﻤﻢ ﺑﺎ ﻗﺪﺭﺕ ﻣﯿﭽﺮﺧﻪ ﺣﺘﯽ ﺗﻮﯾﻪ ﺯﻧﺪﻭﻥ

ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﻫﻨﺮﺵ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﺳﺎﻝ 2006 ﻭ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﯼ حکومت ﺑﺎ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺯﻣﺎﻧﻪ مصاحبه ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﺷﺮﻭﻉ به ﺟﻤﻊ ﺁﻭﺭﯼ ﻣﺪﺭﮎ ﻋﻠﯿﻪ او ﻭ ﺍﺣﺴﺎﻥ ﺁﺗﻮﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﭘﻠﯿﺲ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺭا ﺻﺒﺢ ﻧﻬﻢ ﻣﺎﺭﭺ 2009 ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﯿﺸﺪ ﺩﺭ ﺟﻠﻮﯼ خاﻧﻪ ﺍﺵ دستگیر کرد. ﺍﺣﺴﺎﻥ ﺁﺗﻮﺭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ آن ﺩﺭ ﺍﺳﺘﻮﺩﯾﻮ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ ﺷﺪ. ﺭﮊﯾﻢ ﺑﺎ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻗﺪﺭﺕ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻥ ﺁﺯﺍﺩ ﺣﺮﻑ ﻫﺎیشان ﺳﻌﯽ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﺁﻭﺭﯼ ﺩﺳﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ – ﺭﺍﯾﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺿﺒﻂ آنها ﮐﺮﺩه بود. ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﺍﺳﺘﻮﺩﯾﻮ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺭا ﭘﻠﻤﭗ ﻭ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﺮﮐﺴﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺳﺘﻮﺩﯾﻮ شود ﺭا ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.  ﺑﻬﺮﺍﻡ ﻭ ﺁﺗﻮﺭ ﺑﻪ ﺳﻠﻮﻝ ﺍﻧﻔﺮﺍﺩﯼ ﺑﻨﺪ 209 ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻭﯾﻦ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪند. ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ خاطر ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻭ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﻫﺎﺵ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺳﻠﻮﻟﯽ ﺑﺎ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﻭ ﭼﺮﺍﻏﯽ ﮐﻪ 24 ﺳﺎﻋﺘﻪ ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮ آنها ﺭﻭﺷﻦ ﺑﻮﺩ. در ﺍﺗﺎﻕ چیزی نبود جز ﯾﮏ ﻗﺮﺁﻥ، ﯾﮏ ﻣﻔﺎﺗﯿﺢ ﺍﻟﺠﻨﺎﻥ ﻭ ﯾﮏ ﻓﺮﺵ ﮐﻬﻨﻪ. ﻧﻪ ﺗﺨﺘﯽ ﻧﻪ ﺑﺎﻟﺸﯽ و ﻧﻪ ﺣﺘﯽ ﻭﺭﻗﻪ ﯼ ﮐﺎﻏﺬﯼ. ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﻧﻔﺮﺍﺩﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: «ﻣﻦ ﺻﺪﺍﻫﺎﯼ ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﮎ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭا ﻣﯿﺸﻨﯿﺪﻡ. ﺻﺪﺍﻫﺎﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺷﯿﻮﻥ ﻫﺎﯼ ﺳﺨﺖ. ﺩﻭﺭ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﻮﺩ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺳﻠﻮﻝ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﺯﯾﺎﺩ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ. ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﺻﺪﺍﯼ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺗﻬﻮﯾﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﺸﺪ ﻭ ﯾﮏ ﭼﺮﺥ ﻓﻠﺰﯼ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪ. ﯾﺎﺩﻡ ﻧﻤﯿﺎﺩ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺩﺭ ﺍﻧﻔﺮﺍﺩﯼ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺑﺪﺗﺮ ﻫﻢ ﺷﺪ ﻣﻦ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 3 ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺳﻠﻮﻝ ﯾﮏ در ﺩﻭ ﻣﺘﺮﯼ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﭘﻬﻠﻮ ﺑﺨﻮﺍﺑﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﯾﻨﻢ ﺑﯿﻦ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎ ﺟﺎ ﺑﺸﯿﻢ. ﺍﻭﻥ ﺟﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺑﻮﺩ. ﯾﮏ ﺳﻠﻮﻝ ﺑﺮﺍﯼ 3 ﻧﻔﺮ. ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﺍﺗﻬﺎﻣﺎﺗﯽ ﻧﻈﯿﺮ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻣﻠﯽ – ﺩﺭﻭﻍ ﭘﺮﺍﮐﻨﯽ – ﻣﻨﺤﺮﻑ ﮐﺮﺩﻥ ﺫﻫﻦ ﻣﺮﺩﻡ – ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻏﯿﺮﻗﺎﻧﻮﻧﯽ – ﺑﯽ ﺣﺮﻣﺘﯽ ﺩﺭ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﻭ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﺑﺎ ﺑﯿﮕﺎﻧﮕﺎﻥ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻭ ﺗﺒلیغ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﻭﻩ ﻫﺎﯼ معاند ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺍﺳﻼمی ﻣﺘﻬﻢ ﺷﺪ. در حالی که از ابتدا او را بخاطر شعر نوشتن، ساخت آهنگ و یک مصاحبه بازداشت کرده بودند. ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺟﺎ ﺩﺍﺭد که بگویم ﮐﺎرﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺩﺍﺩﻥ ﺗﺼﻮﯾﺮی ﻓﯿﻠﺴﻮﻓﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ میشود ﻧﻪ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﺑﻪ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ.

بهرام در زندان هر روز بازجویی میشد. در جلسه هایی که هر کدام چهار تا پنج ساعت طول می کشیدند. » البته خودم من هم منتظر جلسات بازجویی بودم چون به این واسطه میتوانستم چند ساعت تو سلول نباشم . بازجوی من اول در مورد رادیو دیوار و ارتباط آن با رادیو زمانه پرسید و بعد جز به جز در مورد شعرهایم. من باید معنی پشت هر کدام از شعرهایی را که گفته بودم توضیح میدادم. آنها تمام شعرهای من را روی کاغذ چاپ شده داشتند. همینطور همه آهنگ هایم رو چند تا سی دی. تمام سوالها و جوابهایی من را هم یادداشت می کردند. یکی از شگردهای آنها این بود که یک سوال را به صورتهای مختلف میپرسیدند یا سعی می کردند از جوابهای من سوالهای جدیدی بکشند بیرون. یکی دیگر هم صحبت کردن در مورد موضوعات نامربوط بود و وقتی میخواستم توضیحی بدهم یکدفعه موضوع دیگری را شروع می کردند.

از بهرام پرسیدم که آیا تصادفاً با طرفدارهایت در زندان برخوردی داشتی؟ «بله. وقتی در بند عمومی بودم. جوانی بنام علی از من خواست تا یکی از شعرهایم را روی کاغذ بنویسم. وقتی داشتم اینجا ایرانه را برایش مینوشتم بهم گفت که قرار است که اعدام شود. آهنگ اینجا ایرانه گزارشی قوی در مورد از ایران این روزهاست:

اینجا ایرانه یه گربه ی هفت هزارساله/که زندست تاوقتی که نفت خام داره ../ اینجا چهار فصله ولی تو دل مردمش/ فقط برف زمستونو سرمایه داره/ اینجا آیینه ها تو رو به تو نشون نمیدن…/ مردم همه توی رویاهاشون قدم میزنن/ تقدیرو واسه همدیگه رقم میزنن/ اینجا چوبه ی داره تنبیه انحراف/ واژه ی تظاهره معنی احترام/ اینجا آبرو سی دی تو دسته بچته/ چیزی که دستتو بگیره دست حسرته

این آهنگی است که بهرام را در کانون توجه بسیاری از جوانان نا امید ایران مانند علی قرار داد.

«من نمیدانم که مجرم بود یا بیگناه ولی وقتی علی با من در مورد اتفاقاتی که منجر به دستگیریش شد صحبت کرد بسیار داستانش غم انگیز بود. من اصلاً نمیتوانستم چیزی بگم. فقط به چشمانش زل زده بودم.» از بهرام پرسیدم آیا شعری در مورد علی نوشته است.

«نه. هنوز نتوانستم. نمیتوانم کلماتی مناسب برای بیان احساسات او پیدا کنم» آنها بعد از اینکه بهرام از زندان آزاد شده همدیگر را بغل کردند. علی هم مسلماً چند وقت بعد اعدام شد.

حکومت در ابتدا اتهاماتی به بهرام زد که باعث میشد بیشتر از ده سال به زندان محکوم شود. «مامور پلیس بهم گفت که تو نباید دیگه بخوانی.» بهرام تحت فشار تعهدنام ای را امضا کرد. «من حق خواندن ندارم. بعلاوه حق مصاحبه با هیچ شبکه رادیویی، تلویزیونی یا روزنامه ای را ندارم.» ولی موسیقی و شعر زندگی او هستند و بهرام هرگز تصمیم نداشت کوتاه بیاید.

بهرام بعد از یک هفته در اوین با قرار تا روز محاکمه در دادگاه انقلاب آزاد شد. او هنوز احساس زندانی بودن میکرد. یک افسر وزارت اطلاعات نزدیکی خانه اش زندگی میکرد و وزارت اطلاعات نیز مکالمات او را شنود می کرد. ایمیلها و پیامهای خصوصی هم زیر نظر بودند. حکومت از تکنولوژی شنود پیشرفته ترافیک اینترنتی استفاده میکند که این امکان را به آنها میدهد که کاربران فیسبوکی ایران که فعالیت سیاسی میکنند را تحت نظر داشته باشد.

بهرام به تدریج نوشتن و ضبط را از سر گرفت. ناآرامی های گسترده باعث شد تا توجه وزارت اطلاعات به سمت مسائل بزرگتری معطوف شود ولی کاملاً روشن کرده بودند که انتشار هر آهنگ جدیدی که حکومت را به تندی نقد کند دوباره بهرام و آتور را به خطر می اندازد.

در ماه می 2011 بهرام هفتمین آلبوم خود بنام سکوت را منتشر کرد. آلبوم آهنگی داشت بنام «از من بپرس» که در واقع به طور غیر مستقیم ارجاعی بود به بازجوی او در زندان اوین.

«وقتی حکومت درها را ببندد، هنرمند دری دیگر پیدا میکنه که حکومت از آن خبر نداره. هنرمندان خلاقیت دارند و راههای جدید را پیدا میکنند.» بیش از 40000 ها دوست و طرفدار فیسبوکی (با وجود فیلتر بودن آن در ایران) گواهی بر این ادعاست. بهرام باور دارد که محبوبیت او به این خاطر است که «مردم خودشان را در شعرهای او پیدا میکنند»

بهرام تحمل نکرد تا موقع دادگاه انقلاب شود و از ایران رفت. در ماه دسامبر، از جایی که ترجیح می دهد نگوید، تماسی با من گرفت: «من خارج از ایران هستم. میتوانیم مطلب منتشر کنیم و هر کاری که بخواهیم انجام دهیم. این یعنی آزادی. من الان خیلی خوشحالم. رابطه بین انسانها در اینجا بسیار خوب است. آنها با هم راحت و مهربان هستند. اینجا مردم بهم احترام می گذارند. اینجا آرامش هست و من می توانم بهتر فکر کنم.»

بهرام درخواست پناهندگی سیاسی داده است و منتظر نتیجه مصاحبه اش است. او امیدوار است که ویدئویی از آهنگش یعنی خورشید خانم بسازد و همینطور در حال نوشتن شعرهای جدید است. «من میخواهم از آهنگسازان خوب هیپ هاپ ایران برای ساخت آلبومی جدید دعوت کنم. همچنین می خواهم روی مهارتهایم کار کنم تا بتوانم خودم هم آهنگ بسازم. میخواهم تجربه بین المللی هم بدست بیاورم.» او چند پیشنهاد هم دارد و آینده اش روشن است البته اگر به او اجازه ماندن در کشوری که هنرمندان را مجازات نمیکنند داده شود.

 

ترجمه از بهروز آقاخانیان

1 نظر

  • ❤️

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *