یادداشت

سلامتی سه تن، ناموس و رفیق و وطن

Salamati-Se-Kas-Hamid-Sefat

درباره حمیدرضا امیری صفت

اولین مواجه من با حمید صفت سه سال پیش بود. ویدئو «چ» را روی سایت رادیو جوان دیدم بودم و ترکیبی از احساس تعجب و تحسین داشتم. ویدئو متفاوتی که معلوم بود حسابی کار برده است و با توجه به پس زمینه ذهنی من، انگار میخواست ارزهای منش چریکی را با ترکیبی از چه گوارا و چمران در دوره و زمانه ای که در آن هستیم زنده کند. علاقه مند شدم و دو ویدئو قبلی اش را هم تماشا کردم. «سوختگان» که انتقادی بود از روش زندگی جوانان شهری و اینکه ارزشهای اخلاقی و اعتقادی در بین آنها ضعیف شده است و «هیس! معلومه کجایی» در مورد خیانت زن در رابطه به سبک خیلی از کارهای دیگر این روزهای موسیقی پاپ ولی اینبار با چاشنی بیشتر غیرت و مردسالاری که به واسطه حضور حمید صفت با آن هیبت و طرز ادای واژه ها کمی متفاوت بنظر میرسید. بعد از آن لینک ویدئوها را برای چند نفر از دوستان فرستادم و آنها هم با من در این قضیه که چهره تازه و متفاوتی وارد صحنه موسیقی عامه پسند شده هم نظر بودند. اما آنچه باعث شد بیشتر به حمید صفت نه به عنوان یک پدیده موسیقی پاپ بلکه فردی که نماینده قشری از جوانان جامعه در دوران کنونی است علاقه مند بشم، ویدئو «بخشش» بود که در آن به گذشته خود و خانواده اش اشاره میکرد و به خاطر محبوبیت این اثر مورد توجه رسانه های پاپ یا زردی مثل برنامه Persian Paparazzi یا شبکه TV Plus قرار گرفت و چند مصاحبه با او انجام شد. مصاحبه هایی که به شناخت بیشتر من از او کمک میکرد. تحلیلی که نگارنده در ادامه این یادداشت مینویسد برگرفته از آثار صوتی تصویری و مصاحبه های حمید صفت و همچنین گفتگو با افرادی در حوزه های روان شناسی و جامعه شناسی است.

حمید+صفت

حمید صفت جوانی متولد دهه ۷۰ است که کودکی خود را در محله نظام آباد تهران و احتمالا در خانواده ای متوسط رو به پایین گذرانده است و در سنین پایین پدر و مادرش از یکدیگر جدا شده اند. حمید بارها به این موضوع اشاره کرده است که تعلق خاطره زیادی به مادرش دارد. حدی از علاقه ای که مسلماً نسبت به پدر خود نداشته و شاید حتی برعکس، نفرتی هم از او در دل داشته است. بعد از چند سال از جدایی، مادرش که ظاهراً تحصیلاتش در حوزه الهیات و علوم دینی است با مرد دیگری ازدواج میکند. حمید صفت ارادت زیادی به شهدا به عنوان پاسداران ناموس وطن دارد و اینکه حسرت میخورد که چرا جای آنها نبوده است تا بتواند نهایت ایثار را در راه حفاظت از وطن انجام دهد. جوانی با ادبیات جنوب شهری تهران که با مرام است و رفقای زیادی دارد. بارها به یکی از دوستانش بنام علی میرزایی به عنوان «مغز متفکر» و مدیر برنامه هایش اشاره میکند. کسی که به او میگوید برای اینکه با ارشاد به مشکل برنخورد (شاید به همین خاطر در ویدئوهای اخیر او مانند قبل شاهد حضور دختران بدون روسری نیستیم) و بتواند درآمد هم داشته باشد، باید چکار کند. از کودکی عاشق موزیک ویدئوها خارجی و تکنیکهای هالیوودی بوده و فکر میکند که چه خوب میشد ارزشهای ایرانی و اسلامی را با استفاده از تکنیکهای هالیوودی برای نسل جدید دوباره زنده کرد. با در نظر گرفتن خاستگاه طبقانی و خانواده مذهبی، آنچه ایماژ و تصویر حمید صفت را به عنوان یک خواننده محبوب در سالهای اخیر شکل داده است را از دو جنبه میتوان بررسی کرد. اول شخصیت مردسالار و دوم شرایط سیاسی و اجتماعی کشور.

دانلود-آهنگ-بخشش-از-حمید-صفت

جامعه ایران با وجود ساختار مردسالار آن، اما در عرصه موسیقی پاپ کمتر شاید هنرمندی بوده است که مفهوم تسلط و مالکیت بر زن را در غالب فردی با ظاهر مردانه و خشن بیان کند. خواننده های پاپ عمداً تصویر جوانانی عاشق پیشه، شیدا و مرفه ای را داشته اند که در فرهنگ عامه با عنوان «سوسول» شناخته میشوند و ادبیات تملک جویانه آنها بر زن محدود به عبارتی مانند «تو مال منی»، «خانومم» یا «باید پیشم بمونی» میشود. حمید صفت اما تصویری با ابهت و مردانه را هم با بهره گرفتن از هیبت و ظاهر و هم ادبیات و لحن صحبت کردنش وارد عرصه موسیقی عامه پسند امروز کرده است. تصویری مردسالارانه که تفکر ناسیونالیستی و وطن پرستی او نیز ریشه در آن دارد. آنچه در روانشناسی از آن با عنوان عقده ادیپ یاد میشود را میتوان برای توضیح این طرز تفکر و رفتار استفاده کرد. در واقع بنا بر این نظریه کودک پسر در سالهای ابتدایی زندگی، پدر را نوعی رقیب خود در بهره گیری از محبت مادر میبیند. رقابتی نامتوازن که باعث تقویت حس شکست در کودک میشود. در حالت عادی و سالم این حس با مدیریت پدر و مادر به تدریج کم رنگ میشود و با رشد پسر از بین میرود. اما در خانواده ای که پدر با مادر اختلاف دارد و احتمالاً مادر را مورد آزار قرار میدهد، کودک پسر وظیفه خود میبیند که از مادر در برابر این رقیب دفاع کند ولی چون خود را ناتوان میبیند سرشکسته میشود. ازدواج مجدد میتواند این حس سرشکستگی را تقویت کند. کودک پسر این بار خود را مقابل رقیبی جدید میبیند که باز توان مقابله با او را ندارد و علیرغم میل خود نمی‌تواند از مادر خود حمایت کند. این حس نیاز برای محافظت از مادر با بزرگ شدن کودک تقویت شده و در قالب حس محافظت از میهن نیز میتواند بروز کند. میهن که همانند مادر «ناموس» است نیاز به مراقبت و فداکاری دارد. از همین جهت است که این فرد نسبت به شهدا حس ارادت و حسرت دارد. زیرا آنها توانسته‌اند به حد اعلا از این «ناموس» محافظت کنند و او یا نتوانسته یا زمینه لازم برای این کار را نداشته است. البته جدایی والدین و ازدواج مجدد الزاماً مساوی با تقویت حس ناموس پرستی نیست. مسلماً شرایط مساعد در جامعه و خانواده میتواند این حس سرخوردگی ناشی از عدم توانایی برای حفاظت از ناموس را تعدیل و کنترل کند. شرایطی که با توجه با پیشینه فرهنگی جامعه ما و تبلیغات رسانه های رسمی نمی‌توان بر روی آن چندان حساب کرد.

 

عامل دوم در استقبال و محبوبیت حمید صفت که در پیوند با مورد اول نیز است، را در شرایط سیاسی و اجتماعی سالهای اخیر کشور میتوان جستجو کرد. حکومت با توجه به سیاستهای منطقه ای و همچنین مبارزه با داعش، سعی میکند تا حس ناسیونالیستی مردم را هرچه بیشتر تقویت کند. اینکه «اگر امروز در سوریه نجنگیم باید فردا در ایران با داعش بجنگیم» جمله ایست که بارها از زبان سیاستمداران، نظامیان و سلبریتیها میشنویم. دشمنی با کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس و همچنین تلاش اقلیم کردستان عراق برای استقلال هم این روحیه وطن پرستی را در میان بسیاری از جوانان کشور تقویت کرده است و آنها نیاز دارند در هنر و موسیقی ای که مصرف میکنند هم این تشویق به وطن پرستی را ببینند. اینجاست که حمید صفت با توجه به پیش زمینه خانوادگی، طبقه اقتصادی و ظاهر و هیبتش در کانون توجه قرار میگیرد. ویدئو «هیهات» شاید اوج آن باشد. این اثر حاوی ارزشهایی است که حمید صفت بارها در مصاحبه هایش به زبان آوردن بود. استفاده از ایده های هالیوودی برای ارتقای ارزشهای اخلاقی، ناموسی و وطن پرستی. ناموس در این ویدئو هم مادر است (غلام ننم روی پیراهن) و هم کشوری است که در فقر و فساد و تهدید از سوی دشمن خارجی قرار دارد. علاوه براین حمید بارها در ایستاگرام خود نیز ارادت و تعلق خاطرش را به «شهدای حرم» نشان داده است.

زندگی حمید صفت همانطور که در ویدئو «بخشش» نشان داده شد میتواند دست مایه یک درام باشد. درامی که با بزرگ شدن و شهرت وی به عنوان خواننده جوان با مرام، کف خیابانی، غیرتی و وطن پرست ادامه پیدا میکند و با قتل (عمد یا غیرعمد) ناپدری خود برای «محافظت از ناموس» به اوج خود میرسد. امروز شاید کمتر کسی در میان مخاطبان جوان موسیقی پاپ که او را به عنوان یک قاتل ببیند. سلبریتیها از او حمایت میکنند و در حالی که در زندان است از او تک آهنگ منتشر میشود. حمید صفت جوان با استعداد، پرشوری و برونگرایی است است که علاقه زیادی به دیده شدن دارد و مثل بسیاری دلش برای کشور و مردمش میتپد. اما آنچه شرایط خانواده و جامعه به او تحمیل کرده از وی وسیله ساخته برای تحکیم ارزشها و معیارهای گفتمان رسمی کشور و با این فرض نمی‌توان وی را هنرمندی متعلق به جریان هیپ هاپ دانست. به عبارت دیگر حمید صفت همان قهرمانی است که حافظان وضع موجود به آن نیاز دارند.

 

نویسنده : بهروز آقاخانیان

یک نظر

اینجا کلیک کنید تا نظرتان ارسال شود

  • مقاله شما میتواند تا حد زیادی قانع کننده باشد، و هست، اما گزاره ای که در انتها از آن استخراج کرده اید برای ما فقط از جنبه ی ارزشی و اخلاقی قابل قبول است و آن هم فقط در صورتی که اگر به توهماتی مانند هیپ هاپ اصیل و جدی و مطلقا خوب باور داشته باشیم، نتیجتا تصور میکنم گزاره ی شما قانع کننده است چون ابتدا آن را انتخاب کرده اید و سپس به دنبال جمع آوری مدارک و شواهدی رفته اید که آن را تایید کند، در واقع قانع کننده است چون حوزه ی بحثش به شدت محدود است.
    جای خالی نظرات مخالف نظر قالب در این گفتمان خالیست، همچنین بررسی فنی و محتوایی آثار فرد بر اساس مرگ مولف. خیلی خب با این حساب حدس میزنم مقاله برای تعداد بسیار زیادی قانع کننده باشد چون حرف دلشان است!
    موفق باشید و خسته نباشید بابت زحمتتان.