یادداشت

داستان یک اشتباه بزرگ

پای صحبت هر انسانی که بشینید با یک فنجان چای و چند کام سیگار می تواند برایتان ساعت ها از اشتباهات مرتکب شده در زندگیش صحبت کند .

اشتباهات می توانند بزرگ باشند و تاثیر گذار در مسیر زندگی . در نقطه مقابل می توانند کوچک باشند و قابل جبران . اما پاره از اشتباهات در زندگی هستند که شاید کوچک به نظر بیایند اما به دلیل تاثیر گذاریشان در ساخت ِ ایدوئولوژی شما در آن مقطع زندگی می توانند به راحتی هفته ها ، ماه ها و یا شاید سال ها شما را در مسیر اشتباهی قرار دهند .

از آنجا که ایدوئولوژی ها از کتاب ها ، موزیک ها و یا هنرمندان الگو برداری می شوند شاید بتوان گفت که دیر خواندن یک کتاب ، دیر شناختن یک هنرمند یا مثلا دیر آشنا شدن با یک کاراکتر به راحتی می توانند سال های زیادی از زندگی شما را از قرار گرفتن در مسیری که لیاقت حضور در آن را دارید محروم کند .

با این تفاسیر شاید برای ما که بیش از هرچیز با هیپ هاپ و زیر زمین درگیر هستیم بزرگترین اشتباهاتِ به ظاهر کوچک می تواند دیر شناختن آرتیست یا هنرمند محبوبمان باشد . رپکنی که می تواند با نظریه هایش ایدئولوژی و ساختار زندگی شمایِ مخاطب را به چالش بکشد . اما برحسب تقدیر ، روزگار شما را دیر تر با وی آشنا می کند .

مثال بارز این قضیه برای من ” فرشاد ” بود !

” فرشاد ” را سال ها بود از پشت دریچه موزیک میشناختم . اما فقط در حد یک اسم . یا طبیعتا در آن که بدانم رپکنی به این نام فعالیت می کند و از قضا کار هایش هم بد نیست . اما هیج گاه فرصتی نشد که رو در رو با موزیک هایش مواجه شوم به نیت کشف دنیایی که برای خودش ترسیم کرده است .

اما ” انفراد ” همه چیز را تغییر داد .

نیمه شب بود که بر حسب عادت همیشگیم از خواب پریدم و بی تفاوت شروع به چک کردن تلگرام کردم . ساعت حوالی ۲ صبح بود و چشمان نیمه بازم از میان نور کور کننده گوشی با تیتر زیر روبرو شد .

مجموعه ” انفراد ” از بامداد و فرشاد منتشر شد !

با عصبانیت از این که خواب مانده بودم عجولانه شروع به آپلود مجموعه در صفحه رسانه ای شدم که مسئولیت مدیریتش را بر عهده داشتم .

روند کسل کننده آپلود تمام شد . خسته بودم و خواب آلود . اما انگار ندایی درونی مجبورم می کرد که حداقل ترک اول از آلبوم گوش بدهم و بعد بخوابم.

بی حوصله و بی رغبت ترک ” هنوزم هست ” را پلی کردم و چشم هایم را بستم تا طبق محاسباتم قبل از اتمام موزیک به خواب رفته باشم .

همه چیز همان بود که باید می بود ! تا آن که بِیت اول از ورس ابتدایی موزیک با صدای ” فرشاد ” معادلاتم را بهم زد

پرواز جرمه ولی هنوزم میزنه کبوتر پر / شاعر بد زیاده ولی شعر خوب هنوزم هست !

انگار به یک باره با شوک عجیبی مثل جریان برق روبرو شده باشم . چشم های خواب آلودم به ناگاه باز شد . وقتی با حجم عظیمی از حقیقت روبرو می شوی ، آن هم ساعت ۲ نصفه شب ، خب حق داری که شوکه شوی !

وضعیت داره میشه هر روز بدتر / تو حنجرم فریاد هنوزم هست !

مات بودم و به چیزی که فکر نمی کردم ساعت و خواب و نیمه شب پریدن بود . واژه ی حقیقت ، از جایی داشت شنیده می شد که انتظارش را نداشتم . از زبان رپکنی که اسمش را شنیده بودم و به خیالم آرتیستی معمولی بود مثل همه .

” هنوزم هست ” ، ” روز خوب من ” ، و ” انفراد ” آن شب را به یکی از شب های طولانی زندگی من تبدیل کردند . وقتی قسمتی از مغزم به موزیک تمرکز می کرد و قسمت دیگر مدام سرکوفت میزد که لعنتی چرا این قدر دیر. “فرشاد ” را کشف کردی ?

” انفراد ” دریچه ای شد برای کشف هنرمندی که آن روزها عجیب ” من ” بود و من عجیب تر ” او ” بودم !

دریچه ای که باز شد به شکست ِ ” بپرس ” ، تا پوچی ِ ” نیست ” و پرواز کرد تا بغض های ” اون ماییم ” !

همان جا که فرشاد می گفت :

” شاید همسایت باشه یه روز برگردی خونه ببینی با یه تیر سوراخ کرده شقیقشو ! ”
و من مدام تمام می شدم و با شروع مجدد موزیک از ناچاری دوباره آغاز می شدم !

حقیقتا دنیای “فرشاد ” دنیاییست مشترک بین تمامی ما ! دنیایی که باید در لابلای نقاب ها و تناقضات روزمره دوباره پیدایش کنیم و با هر خط آن بی محابا اشک شویم !
دنیایی که حاصل من و توست ! ” حاصل تمام تنهایی مان ” !

به قلم معراج ناجی ( Rhvem)

2 نظر

اینجا کلیک کنید تا نظرتان ارسال شود