آمیزه

بحران مصراع در شعر فارسی

رپ فارسی و بحر طویل

«بحر طویل» یکی از قالب‌های سنتی شعر فارسی است که بعضی آن را با قالب رپ مقایسه و حکم به یکی بودن این دو کرده‌اند. اما بحر طویل چیست؟ بحر طویل به زبان ساده، شعری است که از مصراع‌های مختلف تشکیل نشده‌است بلکه یک مصراع بلند است. اگر یک بیت شعر فارسی این‌طوری باشد،

فعلاتن فعلاتن فعلن
فعلاتن فعلاتن فعلن

بحر طویل این طوری است:

فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن. ….

برای مثال شعر «باز باران با ترانه» گلچین گیلانی چیزی شبیه یک بحر طویل است (هرچند شما در کتاب درسی آن را به صورت مصراع‌مصراع دیده‌اید:)

باز باران با ترانه با گهرهای فراوان می‌خورد بر بامِ خانه یادم آمد روز دیرین گردش یک روز شیرین …. (فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن ….)

اهمیت قافیه‌ی میانی (پشت سر هم آمدن قافیه‌ها) و طولانی شدن مصراع، به علاوه همراهی همیشگی بحرطویل با طنز و هجو و هزل باعث شده که عده‌ای آن را با رپ شبیه و حتی این دو را یکی بدانند. پر بیراه نیست اما چند نکته دارد. یکی اینکه در هر صورت رپ متعلق به یک فرهنگ خاص است (هیپ‌هاپ) و بحر طویل متعلق به فرهنگی دیگر (مثلا تعزیه و روحوضی) و یکی دانستن رپ و بحرطویل به یک معنا سوءتفاهم و ساده‌انگاری در فهم دو خرده فرهنگ است. ثانیا در رپ فارسی کمتر کسی به پیوند این دو فکر کرده‌است و جز نمونه‌های خام و ناموفق شاید تنها نمونه‌ی بسیار موفق آن آهنگ بسیار بسیار مهم #کوچه (ورسِ #سهراب_ام_جی) از #زدبازیِ فقید باشد:

آسمون آبیه، جای اون خالیه که باشه و ببینه انقَه حالمون عالیه، خیابونا شلوغ و هر جا آب جوب جاریه… (فاعلاتُ فاعلن، فاعلاتُ فاعلن …)

اصلا چرا «مصراع» مهم است؟

مصراع واحد شعر فارسی است. شعرای فارسی برای سده‌ها در قالب مصراع می‌اندیشیده‌اند و وزن عروضی و جای قافیه در شعر فارسی بر اساس مصراع شکل گرفته است. مصراع در ذهن ایرانیان آنقدر مهم است که وقتی می‌خواهند بگویند نوآوری #نیمایوشیج چه بوده، می‌گویند او مصراع‌ها را کوتاه و بلند کرده است! انگار نه انگار که پیش از او و همزمان با او افراد بسیاری این کار را کرده‌اند! بعدا در موج پست‌مدرنیسم در موسیقی ایرانی مصراع دوباره مسئله شده است و رضا #براهنی با نوشتن مصراع‌هایی بسیار طولانی (مثلِ «معشوق جان‌به‌بهار‌آغشته‌ی منی که موههای خیست را خدایان بر شانه‌ام میریزند و مرا خواب می‌کنند») دوباره آن را به مرکز توجه آورده است. در رپ و بحر طویل مصراع و در نتیجه #لحن، #جریان (flow) و جای #قافیه (rhyme) به هم می‌ریزند و اصلی‌ترین امکانات بوطیقایی را فراهم می‌کنند.
شکل تقریر مسئله نزد نیمایوشیج و رضا براهنی شاید به فهم بهتر مسئله کمک کند. نیما شیفته‌ی ساختار مصراع نزد نظامی بود: از نظر نیما نظامی، بحر متقارب شاهنامه (فعولن —U) را کش داده‌بود و به بحر هزج (مفاعیلن —-U) تبدیل کرده‌بود و آن را مستعد مفاهیم پیچیده‌تر کرده‌بود. نیما می‌خواست کاری را با نظامی بکند که نظامی با فردوسی کرده‌بود. بعدها رضا براهنی کوشید همین کار را با نیما‌یوشیج بکند. براهنی در رساله‌ی حافظ (۱۳۷۵) و مصاحبه با آجودانی (۱۳۷۱) توضیح می‌داد که چگونه بحر هزج مسدس ناقص شعر منوچهری (الا یا خیمگی، خیمه فروهل: مفاعیلن مفاعیلن فعولن) به بحر هزج مثمن کامل شعر حافظ (الا یا ایها‌الساقی ادر کأساً و ناولها: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن) تبدیل می‌شود و می‌خواست در شعرهای چندوزنی با جمله‌های بسیار بلند از نیما –اگر با اصطلاحات کتاب کیمیا و خاک (۱۳۶۴) صحبت کنیم- «فراروی» کند. در واقع براهنی و نیما فکر می‌کردند اگر قرار است ادبیات متحول شود، این اتفاق باید در ساختار سطر نمود پیدا کند… .

به قلم “شهریار خسروی”

2 دیدگاه

  • دوست عزیز وزن عروضی تو رپ جایگاهی نداره وزن یا ریتم شعر باید هماهنگ با وزن بیت باشه و طبق کشف راکم اصلا نیاز نیست همیشه یک وزن داشته باشیم ریتم یا وزن های مختلف فلو های مختلفی ایجاد میکنه

  • مقاله خوبی بود. با نطر سما موافقم. اما در مورد مقاله فکر می کنم بخش آخر و پرداختن شما به شعر نیما و براهنی کمی از موضوعت دور شد. شاید بهتر بود بیشتر به ساختار رپ نویسی ارتباط متن با بیت و در ادامه فلو سیلاب ها می پرداختید و اینکه از دیدگاه فرهنگی نیر کلا تفاوت زیادی میان بحرطویل و هیپ هاپ هست. اما در کل تلاش فوق العاده ای بود.